فرمانداری نایین
خانه
مراسم ازدواج در بافران
پيوند زناشويي در جوامع روستايي ، رمز بقاي خانواده و طايفه و استفاده از قدرت و شأن آن در مناسبات اجتماعي است. ازدواج ، امري است مقدّس كه با آداب و رسوم خاصّ خود شكل مي گيرد و در گذشته شأن و منزلت آن بيش از امروز بوده است . خانوادۀ دختر ،‌ زود راضي به وصلت نمي شدند و خواستگار بايد لياقت و شايستگي خود را نشان مي داد مگر آنكه پدر خانواده به اجبار ، دختر را وادار به ازدواج مي كرد . شكل گيري پيوند زناشويي داراي مراحل و آداب خاصّي به قرار زير بوده كه امروزه تنها بعضي از آنها بر جاي مانده است .

* معمولاً مادران و اطرافيان داماد ،‌ دخترهاي مورد نظر را به داماد پيشنهاد مي كردند و اين مساله مربوط به زماني بوده كه دختران ، مگر به ضرورت در كوچه و خيابان ،‌آفتابي نمي شدند و عمر خود را در پستوي خانه ها ودر پاي دار قالي به سر مي بردند .

* پس از انتخاب دختر مورد نظر ، ريش سفيدان و بزرگترهاي خانواده براي خواستگاري به خانۀ عروس مي رفتند . اين كار در چندين مرحله صورت مي گرفته وگاه هفته ها و ماهها نيز طول مي كشيده است . تنها خواستۀ شوهر و خانواده او از دختر مورد نظر در وهلۀ اوّل آشنايي او با اصول خانه داري و به خصوص پخت و پز و نانوايي بوده است تا آنجا كه معروف است كه در شب خواستگاري از دختر مي پرسند :

« يَك مِن گِندُمي لَردي زردي شَدّاد اَسيشيريت »

يَك = يِك مِن = مَن ، واحد وزن گِندُم = گَندُم لَرد = گوشه وكنار

شَدّاد = مزرعه شهداد اَسيشيريت = مي تواني خمير كني .

( آيا توانايي خمير درست كردن و نانوايي را داري يا نه ؟ ) .

*پس از توافق براي خواستگاري ،‌ خانواده داماد ،كله قند ،‌پارچه وانگشتر براي عروس و خانواده عروس مي بردند و خطبۀ عقد را مي خواندند . تعيين شيربها و مهريه از جمله ابتدايي ترين و ساده ترين رسمهاي موجود بوده و بيش از مهريه ، مهر و محبت و عشق ،‌ ضامن بقاي خانواده بوده است . با چادر سفيد وارد خانۀ شوهر مي شدند و با كفن سفيد خارج.

*رفت و آمدهاي عروس و داماد پس از عقد ، شروع مي شود . هر چند كه در قديم گاه تا شب عروسي ،‌ عروس و داماد همديگر را نمي ديدند ولي اين رسم ، زياد پا برجا نبوده است . براي رفتن داماد به خانۀ عروس و ديدن او اصطلاح جالبي رواج داشته و دارد كه « به پاي طاس رفتن » معروف است .

شايد اين اصطلاح به ظاهر ربطي به ازدواج و مراسم آن ندارد ولي ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه در نظام آبياري سنتي نايين ، سنجشِ زمانِ استفاده از حق آب كشاورزي بر عهدۀكساني بوده كه با طاسهاي مخصوص اين كار را انجام مي دادند . طاس معمولاً كاسه اي است كه ته آن سوراخ و منفذ ريزي دارد و آن را درون تشت آبي قرار مي دادند تا با پرشدن و سرريز شدن كاسه ، زمان استفاده از آب را محاسبه كنند .كساني كه پاي طاس مي نشستند به دقّت بايد اين كار را انجام مي دادند تا حقّي از كسي ضايع نشود . اين اصطلاح به مرور زمان با از دست دادن كاركرد خود درمورد سنجش زمان ، جاي خود را به مراسم ازدواج و رفت و آمدهاي داماد به خانۀ عروس داد . رفتن و نشستن داماد به خانۀ عروس به كار طاس دارها تشبيه شده كه با دقّت و وسواس ، مواظب عروس خود هستند و از او مراقبت مي نمايند .

با فراهم شدن مقدّمات عروسي ، داماد از پاي طاس رفتن و انتظار و دلهره رها مي شد و گام در مسيري تازه مي گذاشت . جهاز عروس را در سيني مي چيدند و با ساز و سرنا و شعرخواندن به خانه داماد مي بردند . پس از چيدن وسايل در خانه داماد و فراغت از آن نوبت به « كيه طَلَبون يا خانه طلبون » مي رسيد .

*كيه طلبون : براي انجام مراسم عروسي دو نفر از خانه عروس و داماد به در خانه ها مي رفتند و آشنايان را براي شركت در مراسم ، دعوت مي كردند و مي گفتند : « زحمت بكشيد براي خوردن چاي شيرين و رفتن به حمّام و عروسي تشريف بياوريد » . شب قبل از عروسي ، شب حنا بندان است كه اين كار نشانۀ شادي بوده است و شگون دارد .

روز عروسي :

حمّامي موظف بوده حمّام را گرم نمايد تا آمادۀ پذيرايي از عروس و داماد و همراهان باشد . حمّامي در برگزاري مراسم عروسي نقش به سزايي داشته است . حمّام به صورت خزينه اي بوده و با هيزمهاي بيابان ،‌گرم مي شده است . حمّامي ، لباس داماد را كه در صندوقچه اي قرار داشت به خانۀ داماد مي برد . پس از بيرون آمدن عروس از حمّام ، داماد موظّف بوده است عروس را با وسيله اي مناسب به خانه ببرد . در اين روز هر كس به حمّام مي رفت هزينۀ آن بر عهدۀ خانوادۀ عروس و داماد بود .

شب عروسي هر كس سور بود و دعوت شده بود به ضيافت شام مي رفت و هر كس كه سور بود و به دلايلي نمي توانست در مراسم شركت كند ؛ حمّامي موظف بود غذاي او را در سيني گذاشته و به خانه اش ببرد . نوازندگان محلّي پس از خوردن شام در خانۀ داماد ، با ساز و سرنا و تنبك و دايره ، محفل پايكوبي و شادي را گرم مي كردند و اين كار تا نيمه هاي شب ادامه داشت .

چوب بازي از جمله رسوم زيباي عروسي ها بوده كه ديگر نشاني از آن نيست و به اين صورت است كه دو نفر با نواي سرنا و تنبك با چوب دستي شروع به رقص پا وگاهگاهي زدن چوبها به يكديگر مي كردندكه به نوعي مبارزه و هنرنمايي در شمشير بازي را در ذهن تداعي مي كرد . اين كار علاوه بر سرگرمي و جذابيّت آن به تحريك حس دلاوري جوانان هم كمك مي كرد .

در اواخر مراسم در صحن خانۀ پدري داماد با تشريفات خاص و در ميان شور و هلهله و نقل پاشيدن و خواندن اشعار ميمون ومبارك ،‌ به داماد لباس دامادي مي پوشاندند . داماد را بر روي چارپايه و كرسي اي كه تعبيه شده مي ايستاندند و لباس نو بر تن او مي كردند . اطرافيان در حين تعويض لباس داماد با پاشيدن نقل و خواندن شعر ،‌ داماد را همراهي مي كردند . خواندن شعر به اين گونه است كه يك نفر با صداي بلند دو بيتي هايي را كه مضمون اكثر آنها شادي و ميمنت عروسي و مبتني بر طلب توجّه و نظر خداوند متعال و اهل بيت ( ع ) به تازه داماد و عروس است مي خواند و پس از خواندن هر مصراع ،‌ جمعيّت حاضر با گفتن « اي والله » او را همراهي مي كردند .

در اين جا نمونه هايي از اين اشعار ذكر مي شود :

اول سلام كردم به سلامت باشي دوم به پناه حضرت حق باشي

هر چند كه تو لطفي و خداوند كريم زير علم سبز محمد ( ص ) باشي



شاهزاده پسر عجب هنرمندي تو در پشت پدر يگانه فرزندي تو

هر وقت كه شدي سوار اسب عربي مهرت به محمد ( ص ) و لطفت به علي ( ع )

دلبر من دانۀ فلفل به آب انداخته برگ گل او چيده و در آفتاب انداخته

چشم بگشا و ببين از قدرت پروردگار در كنار حوض كوثر جانماز انداخته

از كوچه در آمدي و سيبم دادي هم رنگ خودت سرخ و سفيدم دادي

سيبي كه تو داده اي هنوزش دارم در نقره گرفتم و عزيزش دارم

از كوچه درآمدي گل تازۀ من خياط بريده رخت اندازۀ من

تو كوچك و من كوچك و هر دو بچّه سال توخوشۀ مرواري و من شاخه نبات

شعرها معمولاً با نواقصي از نظر وزن و قافيه همراه است و بيشتر به صورت بديهه گويي براي اظهار علاقۀ گويندگان آن به عروس و داماد و ميمنت و مباركي آغاز زندگي آنها خوانده مي شد .

داماد پس از رقص و پايكوبي و پوشيدن لباس دامادي به همراه پدر و مادر و بزرگان خانواده به خانۀ مادرزن و پدر زن مي رفت و دست آنها را مي بوسيد . چاي نبات مي خورد و با كسب اجازه از پدر و مادر دختر ،‌ عروس را به خانۀ خود مي برد . در مسير حركت عروس و داماد از خانۀ عروس تا خانۀ داماد كه به صورت پياده صورت مي گرفت ، نوازندگان نيز سرنا مي نواختند و اشعاري را با صداي بلند مي خواندند .

با رسيدن به در خانۀ داماد ،‌ اطرافيان عروس كه معمولاً از پيرمردان و ريش سفيدان بودند با عباهاي بلند خود دور تا دور عروس مي ايستادند . عروس ، نقاب از چهره بر مي داشت و با زدن تخم مرغ و شكستن آن در بالاي در خانه ،‌ ورود خود را به خانۀ داماد آغاز مي كرد . فلسفۀ اين كار از نظر عوام به خاطر رفع شك و ترديد كار عروس و داماد و نيز دفع چشم زخم وگزند حوادث ناگوار از زندگي آنها بوده است . تخم مرغ با كاركردهاي جادويي خود در اين مراسم نيز نقش به سزايي داشته است .

پس از ورود عروس به خانۀ داماد ، سرنا زن با دميدن در سرنا ، صدايي را كه شبيه جملۀ « گولُت اوخا ،‌ گولُت اوخا است بيرون مي آورد .

صبح روز بعد داماد به همراه چهار نفر از نزديكان خود به خانۀ مادرزن مي رفت كه به اين كار «‌ مادر زن سلام » مي گويند . اين كار براي احترام به مادرزن انجام شده است .

بعد از ظهر ، مراسم پاتختي درخانۀ داماد برگزار مي شد و معمولاً كساني كه سور بودند هديه اي به رسم يادبود به عروس و داماد تقديم مي كردند . « زِنگَچو بازي » از جمله رسوم خاص روز دوم بوده كه ظرفي را پيش مردم مي گذاشتند تا پول ، داخل آن بريزند و معادل رسم شاباش در عروسي هاي امروزي است .

روز سوم ، عروس را در حالي كه آرايش شده وكلاهي پر از سكه هاي نقره اي[8] بر سرگذاشته بر تخت مي نشاندند تا همه او را ببينند . پس از روز سوم ، عروس تا روز پانزدهم مگر براي رفتن به حمّام از خانه خارج نمي شد و حتي به خانۀ پدري خود نيز نمي رفت .

در حاشيه :

گا يا گاو : بده بستان پسر و دختر از دو خانواده را گويند . كلمه گا از گاو گرفته شده است و اعتقاد بر اين است كه يكي از گاوها شاخ مي زند و هر دو طرف از اين وصلت راضي نيستند . اين كار در حال حاضر به ندرت اتّفاق مي افتد و در حال منسوخ شدن است . هر گاه چنين حالتي رخ دهد مي گويند « گا » كرده اند يعني يك پسر داده اند و يكي گرفته اند .

اگر كسي را جادو كرده باشند تا مجبور به وصلتي شود پس از 40 روز ، مهر و محبّت بين آنها از بين مي رود و روابط آنها به سردي مي گرايد .

پانويسها :

1- فولكلور لغت انگليسي است و از دو جزو فولك به معني مردم و لر به معني دانش و دانستن تشكيل شده است . فولكلور به مجموعۀ ترانه ها ، ‌قصه ها ، اساطير و ضرب المثلهاي رايج در ميان يك قوم اطلاق مي شود كه به طور شفاهي از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و موضوعات آن برگرفته از فرهنگ قومي است . ( فرهنگ اصطلاحات ادبي ، سيما داد ، ص 24)

2- بهار و ادب فارسي ،‌ج 1 ، ص 70

3- روح الاميني ،‌ نمودهاي فرهنگي – اجتماعي در ادبيات فارسي ، ص 34

4- تاريخ نايين ،‌جلد ا ، ص 22

5- فرهنگ جامع نامهاي آباديهاي كهن اصفهان ،‌ص 188

6- « كيه » در زبان ناييني به معني خانه است .

7- گول در زبان نايين به معني فريب و «‌اوخا » به معني خوردي است . بر روي هم يعني فريب خوردي .

8- به اين كلاه ، عرقچين مي گويند
تاریخ به روز رسانی: 1393/10/24
تعداد بازدید: 5186
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به استانداري استان اصفهان ميباشد.
Powered by DorsaPortal