فرمانداری نایین
خانه
امثال و حكم
خري موشه

به زبان محلي: خِري مُشَ وِ مَرْگي خُيُش ْ‌ اُ ضَرَري صابُشْ راضي اُ :

خِر = خر وِ = به خُيََُش = خودش صابُش = صاحبش اُ = است

« خر موشه به مرگ خود و ضرر صاحبش راضي است ». دربارۀ وجه تسميه اين خر «مُشَ» مواردي ذكر شده است. از جمله اين كه به خاطر رنگش كه به رنگ موش «‌فيلي رنگ»‌ بوده به اين نام خوانده شده است. عده اي ديگر اصل كلمه را «‌گوشه » مي دانند و دليل آنها اين است كه مدام به گوشه و كنار طويله مي رود تا در تيررس نباشد و از زير كار شانه خالي كند. به مرور زمان «گ » به «م » تبديل شده است. معروف است كه چنين خري ، تن به كار نمي دهد و ‌به صاحبش مي گويد « وقت علف دادن فرض كن دو تا خر داري و هنگام كار كردن و بار بردن فرض كن كه اصلاً خر نداري » .

اين مثل براي كساني به كار مي رود كه تن به كار نمي دهند و اگر كاري هم انجام دهند آن را با بي ميلي و اكراه و بدترين شكل ممكن انجام مي دهند.



امثال و حكم بافراني

به زبان محلي : اِگِر خُي كويَ دِر والُش كيري كويَ زيتِّر بِر اِيَ :

خُي = با كويَ= سگ دِر والُش = درون جوالش

كيري = بكني زيتّر = زودتر بِر اِيَ = بيرون مي آيد

اگر با سگ، درون جوالش كني سگ زودتر بيرون مي آيد.

در قديم هر گاه مي خواستند دختر يا زني هرزه و فاسد و سليطه را تنبيه و مجازات كنند او را با سگي درون جوالي مي كردند تا بر اثر شدّت ترس و هراس و باز ماندن خاطرۀ تلخ چنين رويدادي در ذهن او، ‌ديگر به سمت اعمال نادرست خود نرود. اين مثل هنگامي كاربرد دارد كه بخواهند اوج سليطگي و دريدگي كسي را نشان دهند.



به زبان محلي : سازو اِگِرْ صَي گِزُ وَعْدَ سِري كَلو :

«‌ سازو اگر صد گز است وعده سر كلو » .

سازو : ريشه هايي از ليف خرماست كه به صورت طنابي محكم در هم آميخته و تقريباً شكل طنابهاي امروزي را دارد. با اين تفاوت كه سازو، انعطاف پذيري كمتري داشته و مانند طناب نمي توان آن را به راحتي جمع و جور كرد.

كَلو: تكه چوبي است به شكل دو شاخه كه سازو را از آن عبور مي دهند تا پُشته هاي هيزم، محكم بسته شوند.

از اين دو وسيله بيشتر در كار جمع آوري هيزمهاي بيابان ، استفاده مي شده است. عمده سوخت مردم را در قديم ، هيزمهاي بياباني مانند ( ژاژ ، مُرخانه ، تارُني و...) تشكيل مي داده كه به طرز خاصّي با سازو بر پشت مَركَب كه معمولاً خر بوده مي بستند و به خانه مي آوردند. معمولاً سازو را با قاعدۀ خاصي بر روي زمين، پهن مي كردند و هيزمها را با مهارت بر روي آن مي چيدند. پس از آنكه هزمها را بر روي سازو قرار دادند سازوها را از اطراف برداشته و هيزمها را در هم فشرده مي كنند. هيزمها به شكل پُشته اي در مي آيد و آن وقت، نوبت به گذر سازو از دهانۀ كَلو مي رسد. گذر سازو ار كَلو، جهت محكم شدن پشته ها ضروري است؛ به عبارت ديگر سازو اگر صد گز هم باشد به ناچار بايد در مرحلۀ آخر از دهانۀ «كَلو » عبور كند .پيشينيان با توجّه به اين تجربۀكار «هيزم باري »‌ به اين مثل استناد جسته اند و ازآن براي مواقعي كه بخواهند به طرف بفهمانندكه روزي گذرشان به آنها مي افتد استفاده مي كنند. در زبان فارسي مي توان به مثل «گذر پوست به دبّاغي افتادن » اشاره كرد كه تقريباً با اين مثل بافراني، مطابقت دارد. اين مثل «سازو اگر ...» بيشتر جنبۀ تهديد و خط و نشان كشيدن دارد تا فرد، متوجۀ عمل و كار خطاي خود باشد چراكه روزي گذر پوست به دباغي مي افتد و آن وقت، ديگر كاري از دست او ساخته نيست.
تاریخ به روز رسانی: 1393/10/24
تعداد بازدید: 4334
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به استانداري استان اصفهان ميباشد.
Powered by DorsaPortal