فرمانداری نایین
خانه
آداب و رسوم مردم بافران
مراسم عزاداري بافران

تعزيه، عرصۀ بروز سمبولها

تعزيه در زمرۀ ادبيات نمايشي است. نوع خاصّي از نمايش كه به ساده ترين شكل، بروز و نمود يافته است. تعزيه ها معمولاً براي اجرا به مكان خاصي نياز ندارند و هر جا كه بتوان عدّه اي را به عنوان تماشاگر جمع نمود همان جا صحنۀ اجراي تعزيه است. سادگي و در عين حال، پر محتوا بودن نمادها و سمبولهاي به كار رفته در آن، جذّابيّت خاصّي را براي تماشاگر ايجاد مي كند. در تعزيه هر شيء‌ و وسيله اي جنبۀ سمبوليك و نمادين مي يابد. تشت آب، نماد فرات مي شود و لباس سبز، نماد معصوميت. در بافران در گذشته بچّه هاي خردسال، تشت هاي كوچك آب را در دست مي گرفتند و حركت مي كردند و زير لب شعرهايي با اين مضامين مي خواندند :‌

عباس نما صبر مخور آب روان را





ياد آر لب خشك شه تشنه لبان

توخوري‌آب،‌طفل‌حسين‌تشنه‌آب‌است





برخيز‌رسان‌آب‌كه‌اين‌كار‌ثواب‌است

با آنكه تعزيه در ايران قدمت چنداني ندارد و از دورۀ قاجاريه در ايران، رواج مي يابد به سرعت در ميان مردم، متداول مي شود و جاي خود را به عنوان نوع خاصّي از آثار ادبي و نمايشي باز مي كند. به تبع آن در بافران نيز اين نوع خاص تعزيه از قدمت چنداني برخوردار نيست. در ابتدا شتر سواراني بودندكه نوحه مي خواندند و شخصي نيز با سربندي كه به سر بسته بود دنبال شتر ها مي دويد و به آنها چوب مي زد. شتر سوارها نماد اسيران كربلا بودند و اين ساده ترين نوع تداعي حادثه كربلا بوده است. پس از آن با ورود دسته هاي تعزيه خوان از بيرون روستا از جمله گروه «‌ گُلَم گُلَم » كه از عقدا[1] مي‌آمد و تعزيعه اجرا مي كرد اين فكر در بافران نيز شكل گرفت تا تعزيه يا شبيه را با نقشهاي مختلف و به صورت دراماتيك اجرا كنند. شيوۀ كار گُلَم گُلَم بيشتر براساس بداهه گويي بوده و نسخۀ خاصي نداشته اند تا از روي آن به اجراي تعزيه و شبيه خواني بپردازند.

در ابتدا نقشهاي مخالف خوان مانند «‌شمر و عمر سعد »‌ اجرا مي شد و نقش و شبيه معصومين به خاطر تقدّس و حفظ شؤون اسلامي اجرا نمي شد. نسخۀ مورد استفاده در تعزيه بيشتر مبتني بر نسخۀ « ميرعزا » از نسخه نويسهاي مشهور دورۀ قاجار است .نسخه ها به صورت منظوم است و با همراهي طبل و شيپور، توسّط شخصيتها اجرا مي شود.

از اوّلين تعزيه هاي اجرا شده در بافران كه با تشريفات زيادي همراه بوده «‌شبيه يَلقِزو » است. شخصيتهاي تعزيه عمّامه اي برسر مي گذاشتند وپشت پرده در بوق، صحبت مي كردند. برگزاري اين شبيه كه با تشريفات زيادي همراه بوده كم كم مثلي مي شود براي كارهاي پرتشريفات و حتّي امروز اگر بخواهند مثالي براي اين نوع كارها بزنند مي گويند: مگر مي خواهي شبيه يلقزو درآوري؟

شبيه يلقزو، خيبر، ايوب، مُسلِم، حضرت عباس (‌ ع ) ، حضرت علي اكبر ( ع ) و وهب از اوّلين شبيه هاي بافران است كه در حال حاضر بعضي ازآنها اجرا نمي شود. اين شبيه ها در ابتدا سازمان دهي شده نبوده و نسخه و برنامۀ خاصي نداشته است و اجرا كنندگان آن با اندك آشنايي با واقعه اي تاريخي و مذهبي با بستن عمامه و سربند، مطالبي را به صورت بداهه مي خواندند .كم كم با گذشت زمان و آشنايي عدّه اي از شبيه خوانها از جمله حاج ولي الله جامجو با مراسم تعزيه در تهران ، نسخه ها را به بافران مي آورند و نسخه خواني آغاز مي شود. بيشتر شخصيّتهاي تعزيه در ابتدا نقشهاي مخالف خوان بوده وشمر بن ذي الجوشن و عمرسعد از چهره هاي هميشه منفور در نزد مردم بوده اند. بعدها خولي نيز به شخصيّتهاي مخالف خوان تعزيۀ بافران اضافه مي شود. با وجود آنكه در ابتداي تعزيه نقشهاي مخالف خوان همچون شمر به صراحت اعلام مي كنندكه « ‌نه من شمرم نه اينجا سرزمين كربلا باشد[2] » باز هم مورد لعن و نفرين و حتّي گاه مورد ضرب و شتم و حملۀتماشاگران قرار مي گيرند. تداعي صحنه هاي مظلوميّت اهل بيت (ع ) در صحنۀ نمايش وتعزيه به خصوص در ظهر عاشورا به حدّي آميخته با واقعيت مي شودكه براي ساعاتي، سمبولها و نمادهاي تعزيه رنگ واقعيّت به خود مي گيرند. عَلَم،‌كلاهخود، لباس سرخ و سبز، لباس سفيد خون آلود، پرهاي طاووس در كلاهخود معصومين (ع )، گهواره علي اصغر (ع )، خيمه هاي سوخته، شتران حامل اسيران، فرات، نخل، شيپور و طبل و سُنج همه وسايلي هستند براي تداعي روز واقعه.

بررسي ساختار تعزيه و مشخص كردن نمادها وسمبولهاي آن كاري است شگرف و گسترده كه از حوصلۀ اين مجموعه خارج است و جاي آن داردكه به صورت تخصّصي به اين مقوله پرداخته شود. در پايان جهت آشنايي با محتواي نسخۀ شبيه خوانها ابياتي از اين نسخه ها ذكر مي گردد :

مخالف خوانها

عجايب ساعتي نحس است پر پيچ است و خم در خم

فَمالا مِن سبيلٍ عَن حروبٍ ليلُ فِي الاخر

عبيدالله بن زياد:

بزن موزيك، سه تار و ساز و سنتور

شرابي خواهمي اينك ز انگور

بَه اي بَه ز اين شراب صاف و بي غش

بزن موزيك حديث چين و فغفور



شبيه طفلان مسلم، از زبان حارث:

تنگ مي بندم ميان از بهر قتل كودكان

تا نبندم بازوي طفلان بنگشايم ميان

گر مرا ياري كند بخت عبيدالله دون

بر كمر بندم چو تيغي همچو تيغ خون نشون

هر دو طفلان را جدا سرها ز پيكر مي كنم

طبل زن اي طبّال، من ظلم، مكرّر مي كنم

مناظرۀ شمر و حضرت عباس (ع ) :‌

شمر: گر خبر دار كنم لشكر خود چون سازي

حضرت عباس (ع ): توكه باشي كه دمادم به سپاهت نازي

شمر: شمر ذي الجوشنم از كينه چو خنّاسَم من

حضرت عباس (ع ) : شير ميدانِ صفِ معركه عبّاسم من

مسيرهاي عزاداري

مسير عزاداري معمولاً از درون حسينيّه كه محلّ تجمّع عزاداران حسيني است شروع مي شود و عزاداران از آنجا به سوي پادرخت و قدمگاه امام رضا ( ع ) حركت مي كنند. دسته اي از عزاداران در آستانۀ ورود به قدمگاه به صورت موزون و با صداي بلند مي گويند:

خسرو شمس الشّموس رضا سلامٌ عليك

و دستۀ ديگر مي گويند:

پادشه ملك طوس رضا سلامٌ عليك

پس از سلام دادن وتوقفي كوتاه در پادرخت، به سمت حسينيه و دروازه حركت مي كنند . در دروازه توقّف كوتاهي مي كنند و براي شادي روح سازندۀ آب انبار « بي كَسي » فاتحه مي خوانند. سپس به حسينيّه برگشته و درآنجا با تشكيل حلقۀ ماتم و برپايي مراسم جوش، ‌ختم عزاداري در آن روز را اعلام مي كنند.

از جمله زيبا ترين رسمهايي كه در گذشته بوده و امروز نشاني از آن نيست اين بوده كه دسته وگروه عزاداران در پرسه هاي مختلف و به خصوص بعد از ظهرروز هفتم و هشتم با دهل و نخل از مسير خانۀ كساني كه تازه درگذشته بودند حركت

مي كردند . درون خانه ها مي رفتند و فاتحه مي خواندند و بعد از خارج شدن

مي گفتند :‌

ما دعا گفتيم و رفتيم زين عزا اجر باني با شهيد كربلا

دهۀ اوّل محرّم كه به عاشوراي حسيني و شهادت امام حسين ( ع ) ‌و ياران با وفايش ختم مي شود در نزد مردم بافران از ارج و منزلت خاصّي برخوردار است. روزهاي هفتم و هشتم و نهم و دهم نيز در ميان روزهاي دهۀ اول از شور و حال وگرمي بيشتري برخوردار است و هر يك اسم خاصّي داشته اند كه امروز فراموش شده اند .

روز هفتم به « پرسۀ دوره » معروف است. در اين روز بعد از ظهر، دستۀ سينه زن و زنجير زن به منازل تازه درگذشته ها مي رفتند و فاتحه مي خواندند. صاحبان عزا با تدارك چاي و شربت و شيريني از عزادران پذيرايي مي كردند .

روز هشتم محرّم نيز معروف به « پرسۀ حسين » بوده است. در بعد از ظهر اين روز نيز به خانۀ تازه گذشته ها مي رفتند. در حال حاضر فقط روز تاسوعا و عاشورا تا اذان ظهر، دسته هاي عزاداري به راه مي افتند و تنها روز تاسوعا به نام « تيغ و پرسه » معروف است. روز هشتم محرّم به «‌تيكَ رويي » يعني نصفه روزي معروف است. در بين عوام، اعتقاد بر اين است كه پسنديده نيست بعد از ظهر اين روز كسي كار كند. روز تاسوعا و عاشورا كه جاي خود دارد. البته كار كردن با عزاداري منافاتي ندارد و امروز نظر اكثر علما و مراجع بر همين است كه اگر كسي عزادار باشد و در راه كسب روزي خانوادۀ خود تلاش كند نزد خدا محبوب تر از آن كسي است كه همۀ روزهاي سال عزادار باشد ولي به فكر تأمين مايحتاج زندگي خود و خانواده اش نباشد.

جوش يا حلقۀ ماتم

جوش يا حلقۀ ماتم، حسن ختام مراسم عزاداري است. دستۀ جوش،پيشاپيش دستۀ سينه زن و زنجير زن با نواي « دهل جوش » با شالهاي عزا و متمايز از بقيه به سمت حسينيه حركت مي كنند. اوج حضور و نمود دستۀ جوش كه معمولاً از پيران و سالخوردگان تشكيل ميشود در ظهر عاشوراست . آنها دورتا دور حسينيه مي ايستند. نيمي از جمعيّت، مصراعي را با لحن وآهنگ خاصي ادا مي كنند و نيم ديگر، با مصراعي ديگر جواب مي دهند. در تمام مدّت، ‌عامل هماهنگ كنندۀ حلقۀ ماتم، نواي خاص « ‌دهل جوش » است. شعرهاي كه در حلقۀ ماتم و جوش خوانده مي شود به قرار زير است :‌



شب اول تا شب ششم و هفتم محرّم:

اي امّتان مصطفي فصل عزا و غم رسيد







درپاي‌عرش‌كبريابانگ‌غم‌و ماتم رسيد

شب هشتم و نهم محرّم :‌

از ضربت‌اعداء‌دين‌فرق‌علي‌اكبرشكست





اندرسپهرهفتمين‌روح‌الامين‌راپرشكست .

شب دهم:

امشب‌سكينه‌با‌پدرازغم شكايت مي‌كند





امشب‌حسين‌با‌چشم‌ترقرآن‌تلاوت‌مي‌كند

شب يازدهم :‌

آه‌و‌فغان‌كودكان‌از خيمه‌ها آيد به‌گوش





ازخون‌حلق‌كشتگان‌درياي‌خون‌آيد‌به‌جوش .

اربعين:

از شام غم با عمّه ها آيد امام چارمين





آيد به دشت كربلا نالد به روز اربعين

شب 28 صفر:

آزرده ختم انبيا از جور چرخ آبنوس





ازكين‌خورد‌زهر‌جفا‌ياران‌غريب‌شهرطوس

جوش دوباره اي :‌

شب عاشورا پس از اتمام جوش معمولي و در پي بر هم خوردن نظم جوش پيشين، در حلقه اي محدودتر جوش دوباره اي آغاز مي شود و نوحه هاي آن به قرار زير است:

شيون عام است واويلا قتل امام است واويلا

شيون و شين است واويلا قتل حسين است واويلا

فاطمه آيد واويلا مو را بگشايد واويلا

فاطمه زار است واويلا سينه فگار است واويلا

عباس سَرور واويلا كشتۀ خنجر واويلا

اكبر جوان است واويلا روح و روان است واويلا

اصغر بي شير واويلا كشته شد از تير واويلا

قاسم گلگون واويلا غوطه ور در خون واويلا

برگزاري اين مراسم در هنگام شب با مشكلات فراواني همراه بوده است. با توجّه به نبود برق، اَلُوگاهي را جهت تأمين روشنايي در ميانۀ حسينيّه تعبيه كرده بودند. درون آن آتش به پا مي كردند و يك نفر مسؤول روشنايي بوده است .كنار آتش مي ايستاده و بتّه هاي هيزم را تا پايان مراسم، يكي يكي درون آتش مي انداخته است. در انتهاي مراسم جمعيّت يك صدا فرياد بر مي آوردند «‌بر كوفيان بي حيا لعنت باد» و اين گونه جوش و خروش مردم در يك شب عزاداري به پايان مي رسد.

دستۀ زنجير زن

يكي از جلوه هاي عزاداري در محرم، زنجيرزدن است. در بافران از سال 1338 هجري شمسي سنّت زنجيرزني آغاز شد و پيش از آن « ‌سنگ زني » رايج بوده است. از سنگ زني در فرهنگ محلّي نايين و بافران با نامهاي « چَقچَقه زني »، « جَقجَقه زني » يا « چَقچَقو » ياد مي شود. مراد از سنگ، قطعه چوبي خرّاطي شده به شكل مخروطي يا نصف گوي است كه در مشت، جاي مي گرفت. بندي چرمي داشت كه با قرار گرفتن بر پشت دست، سنگ را به راحتي در مشت جاي مي داد. هر يك از سنگ زنان دو قطعه چوب خراطي شده ( سنگ ) را در دست مي گرفتند و هماهنگ با ديگرسنگ زنان با حركات يك ضرب، دو ضرب و سه ضرب با آهنگ و ريتم خاص، سنگها را بر هم مي كوبيدند. كسي كه روبه روي سنگ زنان مي ايستاد و اشعار سنگ زني را مي خواند « سر خوان » ناميده مي شد. از جمله شرايط اصلي سرخوان، داشتن صداي رسا و بلند و تسلّط بر اشعار بوده است. سنگ زني با هدايت رييس گروه سنگ زن، انجام مي گرفت و اشعار ويژه اي داشت كه با اين بيت آغاز مي گرديد:

اين ورد زبان ساز در اين ماه محرّم با ناله و فرياد كه مظلوم حسين است[1]

در حال حاضر از اين سنّت و آيين، اثري بر جاي نمانده و مراسم زنجير زني با شور و حرارت خاصّ خود جاي آن را گرفته است.

نخل

به معني درخت خرماست وگويي چون در آغاز آن را از چوب درخت خرما ساخته اند به نخل ، معروف شده است. نخل، تابوتي است كه از غرّۀ محرم سازند و آنرا نخل تابوت گويند.

كشتۀ عشقم‌وآن‌نيست‌كه در شهر كسي





نخل تابوت مرا بيند و شيون نكند .

صبح‌هر روز از صف مغرب برافرازد لوا





تا فلك بندد به نخل خرّمي نخل عزا [2 .


آنچه از اين توضيحات مشخص است اين است كه نخل در ابتدا تابوتي بوده به اين شكل كه در مناطق وكشورهاي مختلف از آن براي حمل ميّت استفاده مي كردند. در روز عاشورا و در بيشتر مراسم مذهبي، فلسفۀ حمل نخل به دو دليل ذكر شده است: يكي اينكه مي گويند شبيه خيمه است و اين منظره، خيام سيدالشداء( ع ) را در انظار مجسم مي كند و ديگر آنكه چون جنازۀ مقدّس آن حضرت را تشييع نكرده اند به جبران آن بدين صورت، اظهار وفاداري و دوستي مي نمايند[3].

مُحرّم در بافران جلوۀ خاصّي دارد .. مردم با شور حسيني خود را مهيّاي برگزاري اين مراسم مي كنند. گويي تمام سال در انتظار فرا رسيدن آن بوده اند. اغراق نيست اگر بگوييم عزاداري شهرستان نايين در ماه محرّم و به خصوص روز عاشورا تحت الشّعاع عزاداري مردم بافران است. هر كس به فراخور حال و توان خود، ‌نامش را در دفتر عزاداران اباعبدالله الحسين ( ع ) ثبت مي كند و هيچ كس رانده شدۀ اين درگاه نيست. برگزاري با شكوه مراسم عزاداري از ماهها قبل، دغدغۀ دست اندركاران اين مراسم است. هر چند مردم به صورت خودجوش، ‌مراسم را برگزار مي كنند ولي سازماندهي گروههاي مختلف از ماهها قبل شروع مي شود. تهيّۀ پوست براي « بَربَستَن » دهل از جمله سخت ترين و ظريف ترين كارهاست. چندروز قبل از محرّم، پوست بزغاله نر ( چَپُش ) و يا آهو را در آب قرار مي دهند تا خيس بخورد پس از آن گروهي كه مسؤول آماده كردن دهل هستند با تيغ، موي پوستها را مي تراشند و پس از آن به دهل مي بندند.

تمرين هاي منظم و پيوستۀ گروه تعزيه براي برگزاري تعزيه نيز ماهها قبل از محرّم شروع مي شود و مبلّغان ديني و مدّاحان اهل البيت (ع ) خود را آمادۀ روضه خواني و سخنراني مي كنند .گوسفندهاي نذري مردم، مشخص مي شوند و صاحبان آنها آمادۀ اداي نذر خود مي شوند .كوچه ها با همكاري جوانان، ‌رنگ و بوي حسيني مي گيرد. مسيرهاي عزاداري رُفت و روب مي شود. پرچمها و پرده هاي سياه رنگ بر ديوارها نقش مي بندد و حسينيه كه مركز تجمّع عزاداران است خانه تكاني مي شود. علمها، بيرقها ، نخل و ديگر وسايل مورد نظر،‌گردگيري مي شود. لباسهاي سياه تن پوش مردم مي شود و اين نشانۀ سوگواري است. قلبها عاشقانه به عشق سرورآزادگان مي تپد و هر كس بنا به سنّت و اعتقاد خود براي برگزاري مراسم، ‌نقش ايفا مي كند. در اين مدّت كساني نيز ناخواسته در راستاي احياي سنّتهاي غلط گام بر مي دارند. قمه زني از جمله منسوخ ترين اين رسمهاست. متأسّفانه رواج چنين انديشه هايي گاه از روي منبرها وتوسط مدّاحاني صورت مي گيرد كه نسخه ها و متنهاي تحريف شده را بازگو مي كنند .چطور مي توان باور كردكه شيرزن صحراي كربلا، ‌حضرت زينب ( س ) كه بارگاه يزيد را با گفتن جمله « ما رَأيتُ اِلّا جَميلا[1]» در هم مي ريزد بي تابي از خود نشان دهد وآن قدر سرش را به چوبۀ محمل بكوبد كه خون ، جاري شود و اين كار، سرچشمه شكل گيري رسم غلط قمه زني شود تا دشمنان اسلام آن را دستاويزي براي تبليغ منفي عليه اسلام و شيعه قرار دهند و اسلام را ديني خشونت طلب و پيروانش را خودآزار و بيمار معرفي كنند . اين رسم در بافران هم رايج بوده كه خوشبختانه سالها پيش ، منسوخ شده و ديگر اثري از آن نيست. اين گونه برنامه ها چنان مقدّس و پسنديده در نظر مردم جلوه گر بوده كه زنها پس از مراسم، لباسهاي خوني قمه زنها را درب جوب علي آباد و حمّام پاي منار براي تبرّك و ثواب بردن مي شستند.

از ديگر تحريفات و برنامه هاي غلط راه يافته در عزاداري امام حسين( ع ) و به خصوص تعزيه روز عاشورا « شير» است. در اين مراسم فردي در پوست شير مي رود و بر روي تخته اي چوبي مي نشيند. عدّه اي زير تخت را گرفته و او را در ميان جمعيّت عزادار به حركت در مي آورند و شير با دوله[2] كشيدن كاه بر سر و روي مردم مي ريزد.اين كار حتي اگر نماد و سمبل خاكساري و عزاداري هم باشد ؛كاري پسنديده نيست. حركت و رفتارهاي شير كه گاهي اوقات، باعث خنده و تعجّب عدّۀ زيادي از ميهمانان خارج از روستاست نشان دهندۀ اين واقعيت است كه اين مسأله نيز از جمله تحريفات وآسيبهاي عزاداري عاشوراي بافران است.

عدّه اي خاص، ‌شير را نماد حضرت علي (ع ) مي دانند كه در روز عاشورا در صحراي كربلا به اين صورت براي حفاظت از اجساد شهداي كربلا، تبلور يافته است. اين نظر كه از جمله شرك آميز ترين نظرهاست گوياي مسأله تناسخ ونسخ است كه باتغيير شكل دادن موجودي از صورت عالي به داني روي مي دهد. اگر قرار بود كه حضرت علي (‌ ع ) و ديگر ائمه وانبيا نيز در كربلا حضور يابند آنها به صورت ملائكه و فرشتگان نمود مي يافتند نه شير !

ديدگاه ديگر شير را همان شير جنگل مي داند كه از سوي خدا براي محافظت از اجساد شهدا فرستاده شده است. اين نظر هم هر چند كه با توجّه به وجود كرامات و معجزات گوناگون در ميان اولياء و انبيا و ائمه پذيرفتني به نظر مي رسد باز موجّه نيست و پسنديده نيست كه به اين صورت در انظار مردم به سخره گرفته شود.

از جمله رسمهاي پسنديده و بر جاي مانده گل ماليدن روز عاشوراست كه هنوز هم توسط پير غلام امام حسين (ع)آقاي جواد پوربافراني فرزند اسماعيل انجام مي گيرد. ابتدا رس «كُنج واز »‌ مورد استفاده بوده ولي به مرور، مسافران كربلا به سفارش و يا براي اداي نذر خود خاك و تربت كربلا را براي جواد اسماعيل مي آورند. جواد اسماعيل مدّتها قبل از شروع محرّم، تربت مخصوص كربلا و يا مهرهاي كربلا را براي درست كردن گل،آماده مي كند. گِل در اين مراسم، سمبل خاكساري و سوگواري است. چنين حركت نمادين و سمبوليكي علي رغم اينكه موي سر و پيشاني افراد را گل آلود مي كند مورد اقبال عموم بوده و گاه مادران براي تبرّك و تيمّن آنرا به پيشاني فرزندان خردسال خود مي مالند. با منسوخ شدن رسم قمه زني، اين رسم توسط جواد اسماعيل از 20 سال پيش، رواج مي يابد.
تاریخ به روز رسانی: 1393/10/24
تعداد بازدید: 4695
امتیازدهی
میانگین امتیازها:0 تعداد کل امتیازها:0
مشاهده نظرات (تعداد نظرات 0
ارسال نظرات
نام  
آدرس پست الکترونیکی شما    
توضیحات  
تغییر کد امنیتی  
کد امنیت  
 
كليه حقوق اين پايگاه متعلق به استانداري استان اصفهان ميباشد.
Powered by DorsaPortal